یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
کد مطلب: ۶۴۲۷

حاج حسین مظلوم
مهدویت

حاج حسین مظلوم

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
حاج حسین چنان عشق امام زمان عج الله به سرش زده بود که شب و روز گریه می کرد. به طوری که طاقت و تحمل را از دست داده بود. یک وقت فرمودند: دیدم دیگر طاقت ماندن در منزل را ندارم. سر به بیابان گذاشتم... 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حاج حسین مظلوم:

برای ملاقات با محبوب و معشوق باید بیقرار بشویم. عاشق بیقرار است. مرحوم حاج حسین مظلوم اهل تبریز بود. قضایا و جریانات عجیبی داشت. بیرون قم در جاده قدیم جمکران باغی داشت که در آن  جا زندگی می کرد. عده ای از بزرگان به دیدن ایشان می رفتند. خیلی آدم عجیب و غریبی بود. چنان عشق امام زمان عج الله به سرش زده بود که شب و روز گریه می کرد. به طوری که طاقت و تحمل را از دست داده بود. یک وقت فرمودند: دیدم دیگر طاقت ماندن در منزل را ندارم. سر به بیابان گذاشتم. 
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
می فرمود: 
رفتم به طرف کوه خضر. شب بود. گریه می کردم. گفتم: یا صاحب الزمان، آقا جان، بس است دیگر، بیا خودت را به من نشان بده. مرتب این تقاضا را از حضرت داشتم گریان بودم. یک وقت دیدم یک آقایی در میان ماه دارد صحبت می کند. گفتم: آقا جان، تو را به مادرت زهرا بیا پایین ببینم تو که هستی؟!
اگر بالا نشسته ماه بوده 
و گرنه یوسفی در چاه بوده
حضرت آمدند. ظاهر شدند. فهمیدم که امام زمان عج الله است. در حالی که گریان بودم حضرت فرمودند: مظلوم! چه خبرت است که این قدر گریه می کنی؟ از گریه تو پنج تن به گریه در آمدند. گریه عاشق را نگاه کن! حدیث و روایت هم داریم که ائمه اطهار علیهم السلام فرمودند: وقتی دوستان ما مریض می شوند ما مریض می شویم. مهربانی را نگاه کن!
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی 
که یک سر مهربونی دردسر بی 
اگر مجنون دل شوریده ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بی 
فقط شما نیستی که به حزن آنها محزون و به خوشحالی آنها خوشحالند. و اگر محزون باشند آن ها نیز محزونند. آنگاه فرمودند: ظهور من دست خودم نیست. بعد یک تصرفی کردند و من یک مقدار آرام. شدم. به این می گوید انتظار. یعنی انسان بی قرار بی قرار باشد. 
اگر منتظر واقعی و حقیقی شدیم خداوند می فرماید: «قل: فانتظروا انی معکم من المنتظرین» سوره یونس، آیه 20. بگو منتظر باشید من هم منتظرین هستم. من هم در انتظار به سر می برم. منتهی انتظار خدا با این انتظار متفاوت است. این یک راه است برای نجات از گمراهی در زمان غیبت. 

گریه های امام صادق علیه السلام:
امام صادق علیه السلام به سدیر صیرفی جملات عجیبی را فرمودند. سدیر می گوید: رفتم دیدم آقا امام صادق علیه السلام حالت عجیبی دارد، خودش را به خاک می مالد، گریه می کند و منقلب است. دیدم می گوید: «سیدی غیبتک نفت رقادی» آقای من، آقای من! غیبت تو بستر استراحت مرا جمع کرده است و خواب را از من گرفته است. گفتم: آقا برای چه کسی با این وضع گریه می کنید؟ فرمود: برای امام زمان عج الله بعد جمله ای فرمودند که در خور دقت و تدبر است؛ فرمودند: «و لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی» اگر امام زمان عج الله را درک کنم خدمتش را می کنم.
این کلام امام صادق علیه السلام است. همه کسانی که راجع به امام زمان کتاب نوشته اند، این جملات را در کتابشان آورده اند. -در اکمال الدین شیخ صدوق و دیگر کتب هم این جملات آمده است -بعد امام فرمودند: ای سدیر، خدا به امت موسی خبر داد که قرار است چهار صد سال دیگر برای شما رهبری بیاید. امت حضرت موسی علیه السلام همه جمع شدند، گفتند: بچه ها را از مادرانشان جدا کنید. حتی بچه های حیوانات را هم از مادرانشان جدا کردند. همه شروع به گریه و ضجه و ناله نمودند که خدایا، ما رهبری را از تو می خواهیم. آن قدر به درگاه باری تعالی گریستند و التماس کردند که چهار صد سال تبدیل به دویست و سی سال شد. باز اصرار ورزیدند تا این که خداوند آن مدت را نیز بخشید و حضرت موسی علیه السلام آمد. فرمودند: شما نیز اگر این عمل را انجام دهید، آقا تشریف می آوردند. آیا ما حاضریم این کار را بکنیم؟

گریه بر امام حسین علیه السلام:
راه دوم تبدیل غیبت به فرج و ظهور خاص، گریه بر امام حسین علیه السلام است. اگر کسی مقید به گریه بر ابا عبدالله الحسین علیه السلام شود، برای انسان هم راه باز می شود، هم ارتباط روحی و هم جسمی پیدا می کند.
از سید عبدالکریم کفاش سؤال شد: که راه ملاقات برای تو باز شد که هر هفته به  خدمت آقا می رسی؟ فرموده بودند: یک شبی جدم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم. عرض کردم: یا رسول الله، خیلی دوست دارم خدمت آقا زاده تان، امام زمان عج الله برسم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: در شبانه روز دو مرتبه؛ اول صبح و دم غروب بنشین برای فرزندم امام حسین علیه السلام گریه کن. راه برایت باز می شود. از خواب بیدار شدم. این برنامه را تا یک سال ادامه دادم، یک سال که به پایان رسید به محضر امام زمان عج الله شرفیاب شدم و راه برایم باز شد. 
امام صادق علیه السلام فرمودند: دوست دارم کاری را که شروع کردم حداقل یک سال انجام بدهم. بابی است در کتاب «وسایل الشیعه» به نام باب مداومت علی العمل. بدن انسان سیصد و شصت رگ دارد، لذا انسان اگر به ازای هر رگ اصلی بدن عمل را در طول ایام سال تکرار کند، عمل ملکه می شود و در انسان رسوخ و نفوذ پیدا می کند. مطلب درست است، می دانی چرا؟ چون دیدن امام زمان عج الله سنخیت می خواهد. آدم نابینا آیا می تواند بفهمد نور چیست و نور را ببیند؟ نه.
«لا یمسه الا المطهرین» جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند یا دست یابند. سوره مبارکه واقعه آیه 79. باید خصلتی و صفتی را از امام زمان به طور کامل به دست بیاوریم تا راه برایمان باز بشود. چه شد که این گریه عامل شد که راه برایش باز بشود؟ در آن توقیع شریف امام زمان فرمودند: حسین جان! من نبودم روز عاشورا تو را کمک و یاری کنم، اما برای تو گریه می کنم. «فلا ندبنک صباحا و مساء» یک بار و یک بار هم شب. عجب! امام زمان هزار سال است شبانه روز دو مرتبه برای امام زمان گریه می کنند؟ یعنی فرمودند:اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه می کنم. یعنی چه برایت خون گریه می گریم؟ امروز اطبا ثابت کرده اند این اشک چشمی که از چشم محبین و شیعیان و دوستان بیرون می آید این در واقع خون در بدن است که وقتی به چشم می رسد به رنگ اشک و آب می شود و خارج می گردد.
یعنی حسین جان! اگر من در کربلا نبودم خون بدهم و به شهادت برسم، اما از چشم برای تو خون می دهم. وقتی که اشک چشم تمام شود، خود به خود تبدیل به خون می شود. یابن الحسن، مهدی جان! تو آقا و بزرگی، آن قدر دست لطف و مرحمت به سر ما کشیدی، وفا کردی، جفا کردم، عطا کردی، خطا کردم، اما آقا تو بزرگی، به بدی ما نگاه نکن، باز هم یک لطف و عنایتی به ما بکن، بیا و خودم را از یاد ببر، که ما همیشه به یاد تو باشیم. کسی وارد حجره ای شد. به یک طلبه ای گفت: آقا من آمدم که تنها نباشی. گفت: وقتی آمدی من تنها شدم. هنگامی که تو نبودی من با یار بودم. تا ربط با امام زمان علیه السلام پیدا نکنی بدان که تنهایی، 
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
یکی از بزرگان که در قید حیات و اهل دل هستند با مرحوم زرگر و قانونی برنامه داشتند. در ساعت مقرری هر یک به تنهایی تا آسیاب در بین راه جمکران بیایند از آن جا به اتفاق هم به جمکران مشرف شوند. یک دفعه می روند می بینند مرحوم زرگر نیست، می گویند: لابد تشریف. آوردند و رفتند. حرکت می کنند بین راه به یک آقایی برخورد می کنند، سوال می کنند: شما یک شیخی با این علائم و مشخصات ندیدید؟ می گوید: چرا! دیدم! که می خواند و گریه می کرد و یک سید جوانی هم در کنارش بود که با هم می رفتند. زرگر آقا را نمی دیده است، اما همین که متوسل بوده است آقا در کنارش بوده است. 


از حجه الاسلام والمسلمین حسین گنجی


نویسنده کبری شعبانی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۶:۱۴ - ۱۳۹۸/۹/۱۰
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه