شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰

در بیان این‌ که هر یک از قوای اربعه را لذت و المی است به مقتضای طبیعت و جبلت انسان 
معراج السعادة

در بیان این‌ که هر یک از قوای اربعه را لذت و المی است به مقتضای طبیعت و جبلت انسان 

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
آدمی را چهار قوه است که حکم همگان دارند: نظریه عقلی، وهمیّه خیالیه، سبعیه غضبیه، و بهیمیه شهویه.

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم


 

در بیان این‌ که هر یک از قوای اربعه را لذت و المی است به مقتضای طبیعت و جبلت انسان:

چون شناختی که آدمی را چهار قوه است که حکم همگان دارند: نظریه عقلی، وهمیّه خیالیه، سبعیه غضبیه، و بهیمیه شهویه. بدان که به‌ ازای هر یک از این‌ها، لذتی است و المی، و لذت هر یک در چیزی است که مقتضای طبیعت و مناسب جِبِلّت آن است که به‌ جهت آن خلق شده‌ اند، و المش در خلاف آن است. پس، چون مقتضای عقل و سبب ایجاد آن، معرفت (حقایق انسان) است، لذت آن در علم و معرفت، و الم آن در جهل و حیرت است.
و مقتضای غضب، چون قهر است و انتقام، لذتش در غلبه و تسلط است، و المش در مغلوبیت.
و شهوت، چون مخلوق است از برای تحصیل غذا و سایر آنچه قوای بدن به آن است، لذتش در رسیدن به آن‌ها، و المش در هر حرمان و ممنوعیت از آن‌ها است.
 و هم چنین است در وهمیّه.

پس همچنان‌ که قوا در آدمی چهارند، و هم چنین هر یک از لذت و الم نیز بر چهار قسم اند: عقلیه، خیالیه، غضبیه، و شهویه و بالاتری ن، لذت‌ها لذت عقلیه است که به اختلاف احوال مختلف نمی‌ شود. و سایر لذات در جنب به آن‌ها قدر و مقداری ندارد و ابتدای عمر آدمی میل او به سایر لذات است و هرچند جنبه حیوانیت قوت می‌گیرد این لحظات نیز قوی‌تر می‌ گردد و چندان‌ که ضعف در قوه حیوانیت حاصل گردد این لذات نیز ضعیف‌ تر می‌ گردد و در بدو امر لذات عقلی از برای آدمی نیست زیرا که آن‌ها حاصل نمی‌ شود مگر از برای نفوس مطهره از رذایل و متحیله به فضایل.

و بعد از آنکه آدمی به مرتبه درک لذات عقلی رسید هرچند قوه عقلیه زیاد می‌ شود و تسلط عقل بر سایر قوا زیاد می‌ گردد لذات آن هم اَتَمّ می‌ شود و همه روزه در قوت و شدت است و نقص و زوالی برای آن نیست.

او عجب از کسانی که چنان پندارند که لذات منحصر است در لذات جسمیه حسیّه و غایت کمال انسان را در رسیدن به لذت، اکل و شرب و نکاح و جماع و امثال این‌ها می‌ دانند، و نهایت سعادت آن را در التذاذ به این لحظات گمان می‌ کنند.

اینان لذات نشاه آخرت و منتهای مرتبه انسانیت را نمی‌ دانند، مگر در رسیدن به وصال غلمان و حور، و خوردن انار و سیب و انگور، و کباب و شراب. و المها و عقاب های آن عالم را منحصر می‌ کنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده، و (گرزه گران و سرابیل قطران). و از عبادات و طاعات و ترک دنیا و بیداری شب‌ها، نمی‌ طلبند مگر رسیدن به آن‌ها و نجات از این‌ها را. آیا اینان نمی‌ دانند که چنین عباداتی عبادت مزدوران و بندگان است، و امثال این کسان، ترک کرده‌ اند لذات جسمیه کم را که بیشتر آن برسند، و گذارده‌ اند اندک آن را که زیادت را دریابند؟ و غافل‌اند از این‌ که امثال این چیزها، چگونه کمال حقیقی انسان، و باعث قرب به پروردگار ایشان است، و کسی که گریه‌ اش را از ترس سوختن آتش، یا یا عبادتش از شوق وصال حوران دلکش است، مقصود از روزه اش از طعام‌های الوان، و از نمازش امید لقای حور و غلمان باشد، چگونه او را از اهل بساط قرب خدای تعالی می‌ توان شمرد، و به چه کمال و استعداد استحقاق تعظیم و توقیر دارد!؟
 آری، نیست این‌ها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانیه و لذات عقلیه و منحصر دانستن لذت و الم در حسیه. گویا به گوش ایشان نرسیده که سید اولیا(علیه السلام) می‌ فرماید: خداوندا! من عبادت تو را نمی‌ کنم به‌ جهت ترس از آتش دوزخت، یا از طمع شوق در نعیم بهشتت، ولکن تو را سزاوار پرستش یافته‌ ام، پس بندگی تو را می‌ کنم.

و بالجمله لذت‌ های جسمانیه را اعتباری، و در نظر اهل بصیرت، قدر و مقداری نیست، در این لذات، انسان با بهایم و حشرات و سایر حیوانات شریک‌ اند، و چه کمال است در آنچه انسان در آن مشارک حیوانات از عجم باشد، و در استیفای آن‌ها نفس ناطقه مجرده خادم قوه بهیمیه گردد.

و عجب تر از آن که طایفه‌ ای که لذات را منحصر در اکل، شرب، جماع، مسکن، لباس، حَشَم، مرکب، و جاه و منصب می‌دانند، و کسانی را که از این‌ها بی‌ نصیب اند، محروم می‌ شمارند، و بر آن‌ها افتخار می‌ کنند و بزرگی به آن‌ها می‌ فروشند، هر گاه به کسی برخورند که ترک شهوات کرده و پشت‌ پا بر لذات دنیویه زده، در خدمت نهایت تواضع و فروتنی و مذلت و شکستگی می‌ نمایند و خود را در جنب ایشان از زمره اشقیا می‌ دانند.

و چگونه نیل به لذات جسمیه کمال باشد، و حال این‌ که همگی دامن کبریای خالق عالم را، از لوث این لذات پاک می‌ کنند، و می‌ گویند اگر نه چنین باشد نقص لازم خواهد آمد. پس اگر این‌ها کمال بودی، بایستی که از برای مبدأ کل نیز ثابت باشد. و اگر نه این است که این لذات قبیح هستند، چرا صاحب آن‌ها شرم از اظهار اطوار آن‌ها دارد، و سعی در پوشیدن آن‌ها می‌ کند؟ و چرا اگر کسی را پرخواره پرخوار و شکم‌ پرست خوانند، تغییر در حالش به‌ هم می‌ رسد و حال این‌که هر کس طالب نشر در کمال خود است. بلکه فی‌الحقیقه، لذات جسمانیه لذت نیستند، بلکه دفع آلامی چندند که از برای بدن حاصل می‌ شود.

پس آنچه را در وقت اکل لذت می‌دانی، نیست مگر دفع الم گرسنگی. و آن‌چه که در وقت مجامعت لذت می‌ شماری، نیست مگر ازاله کردند منی.
 و از این جهت است که سیر را لذتی عقل اکل نیست، و این خود ظاهر است که خلاصی از الم، غیر از مرتبه کمال است.

و چون این معلوم شد و دانستی که در لذات جسمیه کمالی نیست، و شناختی که انسان در قوه عاقله و لذات عقلیه، شریک ملائکه قدسیه است، و در قوای غضبیه، شهویه، بهیمیه، و لذات جسمیه، شبیه سباع و بهائم و شیاطین است؛ بر تو معلوم می‌ شود که هر یک از این قوا در انسان غالب باشد، طالب لذات آن می‌ شود، و آدمی شریک می‌ شود با طایفه‌ ای که این قوه منسوب به آن است، تا آن که غلبه بر سر حد کمال رسد، در این و خود آن می‌ شود و داخل در آن حزب می‌ گردد.

پس، ای جان برادر چشم بصیرت بگشا و باهوش باش، و ببین که خود را در کجا داشته و مرتبه خود را به کجا رسانیده‌ ای؟
و بدان که اگر قوه شهویه تو، بر سایر قوا مسلط شده تا این‌ که اکثر شوق تو، وبیشتر فکر و ذکر تو، در کار اکل و شرب و جماع و سایر لذات شهویه است، و اکثر اوقات در آراستن طعام‌های لذیذه، و یا خواستن زن‌های جمیله است، خود را یکی از بهایم بدان و نام انسان بر خود منه.

و اگر تسلط و غلبه در تو، از برای قوه غضبیه است، و پیوسته خود را مایل منصب و جاه، و برتری بر عبادالله می‌ بینی، و طالب زدن بستن انداختن شکستن فحش دشنام و اذیت و نام هستی خویش را سگ گزنده و یا گرگی درنده می‌ دانی و خود را از زمره انسان و مشمار. 

و اگر استیلا و قهر از برای قوه شیطانیه است، و همیشه در فکر مکر و حیله و تزویر و خدعه و بستن راه‌های مخفیه، از برای رسیدن به مقتضای غضب و شهوات است، خود را شیطانی دان مجسم و خارج از حزب بنی‌ آدم.

و اگر تسلط و استیلا از برای عقل باشد، و پیوسته درصدد تحصیل معرفت الهیه، و کسب ملکات مَلَکیه باشی، و فکر تو مقصور بر عبادت پروردگار، و اطاعت رسول مختار، و طالب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفریدگار باشد، خود را انسان حقیقی می‌ دانی، که عالم آن، از عالم ملائکه مقدسه بالاتر، و رتبه‌اش از رتبه ایشان والاتر است.

پس هر که را اندک هوشی بوده باشد، و دشمن نفس خود نباشد، بر او لازم است سعی در استیلای قوه عقلیه، و جدّ و جهد در استیفای سعادت ابدیّه، و صرف وقت در تحصیل صفات جمیلیه، و دفع اخلاق رذیله، و پیرامون شهوات نفسانیه و لذّات جسمانیه نگردد، مگر به قدر ضرورت.
  پس‌، از غذا، اقتصار کند به آنچه در صحت بدن به آن احتیاج، و به‌ جهت بقای حیات، از آن لابد و لاعلاج است. و روزگار خود را در تحصیل الوان طعام ها و اقسام غذاها، ضایع و تلف نکند. و اگر هم از این تجاوز کند، این‌قدر طلبد که موجب لذت در نزد اهل‌ و عیال نباشد، و زیاده از این، وبال، و باعث خسران مال است.

و از جامه و لباس، اقتصار کند در آنچه بدن را بپوشاند، و دفع سرما و گرما کند. و اگر از این مرتبه درگذرد، به‌ قدری جوید که در نظرها خوار، و در برابر همگان بی‌اعتبار نگردد. و از مجامعت، نخواهد مگر آنچه به آن حفظ نوع و بقای نفس و نسل، متحقق شود. و بپرهیزد از این‌ که غریق لجه‌ی شهوات نفسانیه و گرفتار قیود و علائق دنیویه شود. و از این جهت به شقاوت ابد و هلاکت سرمد رسد.

پس ای معشر اخوان و گروه برادران! از برای خدا بر خود رحمت آرید، و بر نفس خود ترحم کنید، بیدار شوید پیش‌ از آنکه همه راه‌ها بر شما بسته شود. و راهی طی کنید قبل‌ از آنکه پای شما شکسته گردد. و دریابید خود را که وقت درگذر است. غافل ننشینید که عمر کوتاه و مختصر است. چاره بسازید پیش‌ از آنکه ریشه اخلاق رذیله مستحکم شود، و صفات ردّیه عادت گردد، و لشکر شیطان، مملکت دل را تسخیر کند، و تختگاه دل، مقرّ سلطان شیطان شود، و جوانی تو، که وقت قوت توانائی است، سپری گردد. بلی (اناَّ فاناَّ) تو روی به ضعف و پیری و ناتوانی می روی و صفایی که در نفس تو هست، محکم و قوی می‌ گردد.

تو که در جوانی، مقابله با حزب شیطان نکردی، که هنوز احاطه بر ملک دلت نکرده بودند، چگونه در پیری با ایشان مجاهده کنی؟!
(وَلا تَیاَسُوا مِنرَوحِ اللهِ) سوره یوسف آیه۸۷ یعنی: اما در هیچ حال نومیدی از رحمت خدا، روا نیست و در هر وقتی باید به‌ قدر قوه، سعی و اجتهاد نمود.

منقول است از شیخ کامل فاضل احمدبن محمد بن یعقوب مسکویه، که استاد است در علم اخلاق و اول کسی است که از اهل اسلام در این فن شریف، تصنیف و تألیف نمود که گفته:(من در وقتی از مستی طبیعت هشیار، و از خواب غفلت بیدار شدم که مایع جوانی بر باد رفته بود، و پیری مرا فراگرفته و عادات و رسوم در من مستحکم گشته، و صفات و ملکات در نفس من، رسوخ کرده بود، در آن‌ وقت، دامنه اجتهاد بر میام زدم، و به مجاهدت عظیمه  و ریاضات شاقه، نفس خود را از خواهش‌های آن بازداشتم، تا آنکه خداوند عالم مرا توفیق کرامت فرموده و خلاصی از مهلکات حاصل شد.

پس ای جان برادر! مأیوس مباش و بدان که دره‌های فیض الهی گشاده‌ است، و امید نجات است برای هر کسی هست. ولیکن چنان نپنداری که صفا و نورانیتی که از نفس فوت می‌ شود، به‌ جهت کدورت و تیرگی که از معصیت در حالتی حاصل می‌ شود، تدارک آن ممکن باشد، و توان نوعی نمود که صفائی که اگر معصیتی صادر نشده بود، حاصل می‌ شد، توان تحصیل نمود، زنهار، این اندیشه‌ای است محال و خیالی است فاسد؛ زیرا که نهایت امر آنست که آثار این معصیت را افعال حسنه محو نمایی، در این وقت نفس مثل حالتی می‌ شود که آن معصیت را نکرده بود، و این حسنات از او صادر می‌شد، از برای او در دنیا صفا و بهجتی، و در عقبی درجه‌ای به‌هم می‌رسید، و چون ابتدا معصیت کرده بود، این صفا و درجه ازدست او رفت و فایده حسنه، محو آثار معصیت شد و بس.

فصل سوم: از آنچه گذشت، روشن شد که از برای انسان اگرچه قُوی و جوارح بسیار است، ولیکن همه آن‌ها به‌غیر از چهار قهرمان، مطیع و فرمان‌ بر دارند، و ایشان را مدخلیتی در تغییر و تدبیر احوال مملکت نفس نیست، و آنچه منشأ اثر و باعث نیک و بد صفات، و خیر و شر ملکات هستند، از این چهار قوه اند.

پس همه اخلاق نیک و بد، از این چهار قوه پدید آید، و منشأ صفات خیر و شر، این‌ها هستند. ولیکن، خیرات و نیکی‌های انسان زمانی است که قوه عاقله درحال تسلط و غلبه است. و بدی‌ها و شرور آن در حالت ربوبی و عجز آن در تحت سایر قوی و آن سه قوه دیگر برعکس اینند چه آثار خیر و نیکوئیهای آن‌ها در حالت ذلت و انکسار و عجز ایشان در نزد عقل است و شرور و آفات انسان، در وقت غلبه و استیلای سایر قوا است و عقل.


نام کتاب: معراج السعاده
نام مالف: مرحوم ملااحمد نراقی 


نام نویسنده مطلب: ساکی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۳:۵۹ - ۱۴۰۰/۷/۲۲
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه