دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
کد مطلب: ۱۰۰۹۱

دارالشفا
زندگینامه شهداء

دارالشفا

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
 حضرت امام در جمله ی بسیار مهم و زیبایی می‌ فرمایند: این قبور شهدا تا ابد دارالشفا خواهند بود یعنی راه را به آیندگان نشان می‌ دهند که برای حل مشکلات دین و دنیای خود به سراغ چه کسانی برود.

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم 

زندگی‌ نامه و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری:

 دارالشفا/ یکی از دوستان شهید

 حضرت امام در جمله ی بسیار مهم و زیبایی می‌ فرمایند: این قبور شهدا تا ابد دارالشفا خواهند بود یعنی راه را به آیندگان نشان می‌ دهند که برای حل مشکلات دین و دنیای خود به سراغ چه کسانی برود.
 احمد آقا تا زمانی‌ که زنده بود مانند یک طبیب به‌ دنبال بندگان خدا بود تا دست آن‌ ها را بگیرد و راه آسمان را به آن‌ها نشان دهد.
 خداوند هم شهدا را زنده خطاب کرده پس او هم به‌ دنبال هدایت است و اگر کسی در این دوران هم به سراغ او برود یقیناً دست ‌خالی بر نمی‌ گردد.
 
بسیاری از رفقا و شاگردان احمد آقا هرگز فکر نمی‌کنند که او در بین ما نیز مثل قبل از او یاد می‌کنند برای بچه‌ها و دوستان و آشنایان از احمد آقا می‌ گویند و...

 من تا روزهای آخر همیشه همراه احمد آقا بودم به یاد دارم یک روز از مریضی مادرم به احمد آقا شکایت کردم گفتم هر کاری کردیم مادرم خوب نشد و دکترها جوابش کردند و بعد گریه‌ ام گرفت احمد نگاه خاصی به چهره من انداخت. و گفت ناراحت نباش مادرت خوب می‌ شه! فردای آن روز مادرم خوب شد! مادرم دیگر دچار بیماری نشد تا یک‌ سال بعد.
 سال بعد و در روزهای آخری که با احمد آقا بودیم دوباره رفتم به سراغ احمد آقا.
 به‌ خاطر مریضی مادرم ناراحت بودم. لبخندی زد و گفت خب می‌ شه ان‌ شاءالله و بعد با طرز عجیبی مادرم خوب شد!

 یک ‌سال از شهادت احمد آقا گذشت دوباره مریضی مادرم برگشت حال مادرم بسیار بدتر شده بود این ‌بار رفتم سر مزار احمد آقا در بالای قبر شهید چمران.

 گفتم احمد آقا فدات بشم این بیماری مادر ما شده یک سال یک سال! شما زنده‌ای و از همه ‌چیز خبر داری شما از خدا بخواه که این مریضی مادرم برای همیشه حل بشه!
این را گفتم و برگشتم احساس می کردم که دوباره احمد آقا لبخندی زده و گفته خوب می‌ شه ان‌ شاالله!
 مادران فردای آن روز خوب شد همه پزشکان از مادرم قطع امید کرده بودند اما به دعای احمد آقا مادرم شفا یافت.
 مادرم با گذشت سال‌ها از آن ماجرا دیگر دچار مریضی نشد!

 هر سال دوم عید به منزل شهدای مسجد بخصوص شهید نیری می رویم.
 امسال یکی از بچه‌ های بسیجی جوان اصرار داشت و همراه ما بیاید وقتی به منزل شهید نیری آمد برای من گفت من ۸ سال پیش ازدواج کردم.
 اما بچه‌ دار نمی شدم.
 تا اینکه یک ‌بار توصیه بسیجیان قدیمی مسجد به سراغ مزار شهید نیری در بهشت ‌زهرا رفتم.
 شنیده بودم که نزد خدا خیلی آبرو دارد برای همین گفتم من اعتقاد دارم شما زنده اید و به خواست خداوند می‌ توانید گره از کار مردم باز کنید.
 بعد از او خواستم دعا کند که خدا به من هم فرزندی بدهد این بنده خدا مکثی کرد و با صدایی بغض ‌آلود ادامه داد.
 بعد از آن ماجرا خانم بنده باردار شد و چند روز قبل فرزندان دوقلوی من به دنیا آمدند.
 و از این ‌دست ماجراها بسیار از زبان دوستان و آشنایان و حتی کسانی که ایشان را نمی‌ شناختند شنیده‌ ایم که از بیان آن صرف ‌نظر می‌ کنیم.


 نام کتاب. عارفانه

 نویسنده کتاب. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


 نویسنده مطلب. سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۲:۲ - ۱۴۰۰/۲/۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  •  نامهزندگینامه شهداء
     نامه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • یادی از بردارزندگینامه شهداء
    یادی از بردار
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • وصیت نامهزندگینامه شهداء
    وصیت نامه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::