دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
کد مطلب: ۱۰۰۹۰

هدایت جمعی از دوستان شهید
زندگینامه شهداء

هدایت جمعی از دوستان شهید

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
 آیه قرآن می‌ گوید که شهید زنده‌ است شهید قدرت دارد اثر دارد و ما اثر خون آن‌ ها را در جامعه می‌ بینیم.

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم 

زندگی ‌نامه و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری: 

هدایت جمعی از دوستان شهید:

 آیه قرآن می‌ گوید که شهید زنده‌ است شهید قدرت دارد اثر دارد و ما اثر خون آن‌ ها را در جامعه می‌ بینیم اولین‌ بار که خواب احمد آقا را دیدم مربوط به مدتی بعد از شهادت ایشان بود جمع ما با رفتن احمد آقا محور اصلی خود را از دست داده بود من با کسانی در محل رفیق شدم که مقید به مسائل دینی نبودند. یک شب در عالم رؤیا دیدم که با همان رفقا تویه کوچه هستیم رفقا به من گفتند رسول برو مخفی شو احمد آقا داره میاد!
 من رفتم پشت دیوار و از آن ‌جا نگاه می‌ کردم دیدم احمد آقا با همان چهره نورانی و معصوم به کوچه‌ ی ما آمد و دوستان من احمد آقا را گرفتم و کشان‌ کشان او را از کوچه بیرون کردند! همین ‌طور که احمد آقا را از کوچه بیرون می‌ بردند داد زد من باید رسول را ببینم. اشک از چشمانم حلقه ‌زده بود دلم برایش خیلی تنگ شده بود دویدم و پریدم توی بغلش و شروع کردم به بوسیدن احمد آقا از این رؤیای صادقه همه‌ چیز را فهمیدم از فردا رابطه‌ام را با آن رفقا قطع کردم و دیگر آن‌ها را ندیدم.

حضورش را هنوز هم در زندگیم حس می‌ کنم حتی حالا که صاحب زندگی و فرزند شده‌ ام هنوز هم وقتی راه را کج بروم به سراغم می آید و...
حتی برخی از دوستان را می‌ شناسم که فرزندانشان بزرگ شده‌ اند. فرزندان دوستان احمد آقا هم با او ارتباط دارند و از او کمک می‌ گیرند.
یکی از رفقا برای ازدواج فرزندش مشکلی داشت و از احمدآقا کمک خواست و احمد آقا مثل همان موقع که حضور مادی در بین ما داشت به او کمک کرده بود!
 حتی کسانی را می‌ شناسم که بعد از شهادت احمد آقا بدنیا آمدند و با شنیدن خاطرات ایشان عاشق احمد اقا شده اند و به ‌خوبی با او ارتباط دارند.

 مدتی از شهادت احمد آقا گذشته بود قرار بود روز بعد با تعدادی از دوستان به تفریح برویم هرچند می‌دانستم دوستان خوبی نیستند و ممکن است پای گناه و...
 در میان ما باشد.
 خدا شاهد است همان شب در عالم رؤیا دیدم که احمد اقا آمده و با عصبانیت و ناراحتی به من می‌ گوید با این‌ها بیرون نرو و با این دوستانت جایی نرو!
 فردا صبح هر طور بود به مادرم گفتم آن‌ها را رد کرد اما خیلی در فکر فرو رفته بودم که چه خوابی بود؟!
 بعدها از همان افراد شنیدم که به گناه افتاده بودند و...
 احمدآقا نه ‌تنها در ماه‌ های حضور ظاهری در دنیا به فکر تربیت ما بود بلکه حالا هم از ما جدا نیست و به ‌دنبال هدایت ماست. 
یکی دیگر از دوستان می‌ گفت در ایام فتنه ی سال ۱۳۸۸ ذهن و فکر ما درگیر بود.
 یک شب در عالم رؤیا دیدم که احمد آقا آمده به مسجد امین‌الدوله اما به نماز نرسید گفتم احمد آقا نبودی، دیر اومدی؟!
  احمدآقا جمله‌ ای گفت و رفت سر ما خیلی شلوغه!
 بلافاصله به ذهنم خطور کرد که حتما این مشکلات را شهدا حل می‌ کنند یاد کلام نورانی امام راحل افتادم. آنجا که می‌ فرمایند:
 مسلم خون شهیدان اسلام و انقلاب را بیمه کرده‌ است.


 نام کتاب. عارفانه 

نویسنده کتاب. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


 نویسنده مطلب. سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۲:۱ - ۱۴۰۰/۲/۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  •  نامهزندگینامه شهداء
     نامه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • یادی از بردارزندگینامه شهداء
    یادی از بردار
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • وصیت نامهزندگینامه شهداء
    وصیت نامه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::