پنج شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۱
کد مطلب: ۱۱۸۶۰

لهوف

دیدار با حر بن یزید

::> ولایت آنلاین، گروه ثقلین < ::
امام حسین علیه‌ السلام به حر فرمودند: همراه ما هستی و یا علیه ما هستی؟ جواب داد: بله علیه شما هستم؛ ای اباعبدالله!!!

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم



دیدار با حر بن یزید:

 امام حسین علیه‌ السلام از آن منزل نیز، حرکت کردند و ۲ منزل مانده به کوفه با حربن‌ی زید که یک هزار سوار همراه داشت برخورد نمود، امام حسین علیه‌ السلام به حر فرمودند: همراه ما هستی و یا علیه ما هستی؟ جواب داد: بله علیه شما هستم؛ ای اباعبدالله!!!
امام فرمودند: لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم
سپس بین آن حضرت و حر سخنانی ردوبدل شده تا آنجا که امام علیه‌ السلام فرمودند: پس حال که شما بر خلاف آنچه به ما نوشته‌ اید، و فرستندگان تان برای ما آوردند، ما به همان جایی‌ که آمده‌ ایم برمی‌ گردیم اما حر و یارانش از مراجعت امام ممانعت کردند.
حر گفت: یابن رسول‌ الله شما راهی را انتخاب کنید که نه به کوفه برسد و نه به مدینه، تا من هم نزد ابن‌زیاد عذری داشته باشم، تا بگویم تو از راه دیگری رفته اید امام حسین علیه‌ السلام به‌ طرف چپ حرکت نمود، تا آنکه به عذیب هجانات رسید؛  نامه عبیدالله به حر رسید که در آن او را سرزنش کرده و دستور داده بود بر امام سخت بگیرد حر و یارانش به امام رسیدند و از ادامه راه مانع شدند.
 امام فرمود: آیا تو نگفتی که ما راهمان را عوض کنیم؟ حر گفت بله، ولی نامه امیر عبید الله به من رسید که دستور داده‌است بر تو سخت بگیرند و بر من جاسوسی گذاشته‌ است تا دستورات او را انجام دهند.
راوی می‌ گوید: امام علیه‌ السلام در این هنگام بین اصحابش ایستاد و خطبه خواند.


پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر جدش پیامبر اکرم(ص) فرمودند: آنچه بر من وارد شده‌ است را شما دیده‌ اید؛ دنیا عوض شده، بدی‌های خود را ظاهر و خوبی‌ها را بر گردانده است، از آن چیزی باقی نمانده‌ است مگر قطراتی در ظرف و زندگی بستید از زمین شوره‌ زار؟؟ آیا نمی‌ بینید که به‌ حق عمل نمی‌ شود و باطل آنجا که می‌ شود نیرو جلو می‌ رود مؤمن در این هنگام، مستحق لقای پروردگار است که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمین را جز بدبختی نمی‌ دانم.
 زهیر بن قین ایستاد و عرض کرد: یابن رسول‌ الله!!! ما سخنان شما را شنیدیم خداوند تو را راهبری نماید، اگر دنیا برای ما باقی بود و در آن جاودان می‌ ماندی، باز همراهی ترا بر همه آن ترجیح می‌ دادیم.
سپس هلال بن نافع جبلی گفت: به خدا قسم ما از دیدار خدایمان ناراحت نیستیم و بر نیات خود ایستاده‌ ایم با دوستان تا دوست و با دشمنان تو دشمنیم.
 بعد برید بن خضیر ایستاد و گفت:  به خدا قسم یابن رسول‌ الله!!! خداوند به‌ خاطر وجود شما بر ما منت نهاد، ما پیش چشم تو و جان‌ فشانی می‌ کنیم و بدن‌هایمان را برایتان فدا می‌ کنیم تا جدت در روز قیامت شفیع مان باشد.


ورود امام حسین علیه السلام به کربلا
 امام حسین علیه‌ السلام برخاست و سوار شد و حرکت کرد و در هر مسیری را که انتخاب می‌ فرمود، حر ویارانش مانع می‌ شدند تا اینکه در روز دوم محرم به کربلا رسیدند، وقتی به آن مکان وارد شدند، امام علیه‌ السلام پرسید: نام این سرزمین چیست؟ جواب دادند کربلا امام فرمودند: خدایا من از اندوه و بلا به تو پناه می‌ برم، سپس فرمودند: این‌ جا جایگاه اندوه و بلا از پس فرود آیید، به خدا قسم این‌ جا محل اقامت ما و ریختن خون ما و محل قبور ما است، به خدا قسم در این‌ جا حرمت ما را می‌ شکنند این خبر را جدم رسول‌ الله به من فرموده است.
همه اهل‌ بیت و اصحاب در آن‌ جا فرود آمدند؛ حر و لشکریانش نیز در همان نزدیکی، خیمه زدند امام حسین علیه‌ السلام نشسته بود و شمشیرش را تیز می‌ کند و این اشعار را زمزمه می‌ فرمود: ای روزگار ای روزگار اف بر تو از این دوستی و رفاقت؛ چه بزرگانی که همراه تو بودن چه دوستانی از خودت را هر روزگار از بین بردی و به‌ جای آن‌ ها نیز جایگزین و بدلی را نپذیرفتی وقتی این جملات امام را حضرت زینب(س)‌ شنیدند، به حضرت فرمودند: برادر جان این حرف ها از طرف کسی گفته می‌ شود که به کشته شدن خود یقین دارید امام علیه‌ السلام فرمودند: بله، خواهر جانم!!
 حضرت زینب(س) پس‌ از این سخن با صدایی جان‌سوز ناله زدند ای وای حسین علیه‌ السلام از مرگ خود خبر می‌ دهد سر و صدای بانوان به گریه بلند شد که سیلی به‌ صورت می‌ زنند و گریبان‌چاک می‌ دادند و حضرت ام‌ کلثوم می‌ گفتند


وا محمد! وا علیا! وا اماه! واا اخاه!!  و ا حسیناه! وا حسنا! وای از  گرفتاری‌های بعد از تو ای اباعبدالله!! 
امام حسین علیه‌ السلام او را دل‌ داری داد و فرمود:  خواهر جان در راه خدا صبوری کن، چرا که آسمانیان فانی می‌شوند و زمینیان هم می‌ میرند و تمام مخلوقات هلاک می‌ شوند. سپس این نام‌ ها را صدا زد؛ که ای ام‌ کلثوم! زینب! رقیه! فاطمه!رباب! فرمودند: مراقب باشید که پس‌ از کشته شدن من، گریبان‌ چاک ندهید و به صورت زخم نزنید و در فراق من گلایه نکنید به نقل دیگری حضرت زینب(س) وقتی آن اشعار را شنید، در میان زنان و دختران نشسته بود که با شنیدن آن‌ها، سراسیمه در حالی‌ که چادرش به زمین کشیده می‌ شد، خدمت حضرت حسین علیه‌ السلام رسید و گفت: ای‌ کاش مرگ به سراغ من می‌ آمد، امروز مادرم فاطمه، پدرم علی و برادرم حسن کشته شدند، ای جانشین گذشتگان ای بزرگ بازماندگان، امام حسین نگاهی به خواهر انداخت و فرمود:  خواهر جان نکند شیطان صبر و حلمت را ببرد.
حضرت زینب(س) جواب داد؛ پدر و مادرم فدایت شود، آیا کشته می‌ شوی؟ جانم فدایت شود.
امام علیه‌ السلام در حالی‌ که سعی می‌ کرد ناراحتی خود را ظاهر نکند و اشک چشمانش جاری شد و فرمود: اگر پرنده را در آشیانه‌ اش می‌ گذاشتند که در همان‌ جا می‌ خوابید.
 زینب(س)  پس‌از این سخنان با صدایی محزون گفت:  یا ویلتاه!!  آیا خود را گرفتار و دشمن می‌ دانیم؟  این‌ موضوع قلبم را بیشتر می‌ سوزاند و برای من  سخت‌ تر است سپس با دستان گریبان خود را چاک داد و از هوش رفت.

امام علیه‌ السلام برخاست و به صورت حضرت زینب(س)  آب پاشید تا اینکه به‌ هوش آمد سپس او را تسلی داد و از مصیبت جد و پدرش یاد کرد.
 شاید یکی از دلایلی که امام حسین علیه‌ السلام اهل‌بیت و بانوان همراه خود به کربلا برد، این باشد که اگر آن‌ ها را در مدینه یا شهر دیگری می‌ گذاشت، یزید بن‌ معاویه لعنت الله علیه عده‌ ای را می‌ فرستاد تا آن‌ها را دستگیر کند و به‌ خاطر این‌که امام علیه السلام از جهاد و شهادتش دست بکشند؛  آن‌ ها را اذیت و آزار می‌ رساند و امام علیه‌ السلام مجبور می‌ شد به‌ خاطر رهایی آن‌ها از دست یزید از آن مقامات و سعادت ابدی محروم شود.


فصل دوم
 چگونگی شهادت و جانبازی اصحاب در روز عاشورا 
لشکر عمربن‌ سعد و تعداد آن
 عبیدالله‌بن‌ زیاد یارانش را برای جنگ با امام حسین ع آماده کرد و عمر بن‌ سعد که آخرتش را به دنیا فروخت، به‌عنوان سرلشکر سپاه با ۴ هزار سوار از کوفه خارج شد؛ ابن‌ زیاد تا شب ششم محرم، تعداد افراد تحت فرمان عمر بن‌ سعد را به ۲۰ هزار نفر رساند و کار را بر امام سخت گرفتند به گونه‌ای که تشنگی و عطش بر کاروان امام حسین غلبه کرد.


 خطبه‌ی امام علیه‌ السلام در کربلا 
امام حسین علیه‌ السلام بر شمشیر خود تکیه داد و با صدای بلند فرمود: شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا مرا می‌ شناسید؟
 آری تو فرزند رسول خدا ص و و نوه او هستی
 شما را قسم می‌ دهم آیا می‌دانید که جد من و رسول خدا (ص) است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا می‌ دانید پدرم علی‌ بن‌ ابیطالب علیه‌ السلام است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا می‌ دانید که مادرم فاطمه (س) دختر حضرت محمد مصطفی (ص) است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا می‌ دانید جده من خدیجه کبری (س) اولین زن مسلمان است؟ به خدا قسم آری
 شما را به خدا قسم می‌دهم آیا می‌دانید حمزه سید الشهدا علیه‌السلام عموی پدر من است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا می‌ دانید جعفر طیار که در بهشت است عموی من است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا م ی‌دانید این شمشیر رسول خداست که با من است؟ به خدا قسم آری

شما را به خدا قسم می‌ دهم آیا می‌ دانید این عمامه رسول خداست که بر سر من است؟ به خدا قسم آری
شما را به خدا قسم ایا علی علیه‌ السلام اولین مسلمان و عالم‌ترین و صبورترین فرد و سرپرست هر مؤمنی و مؤمنه است؟ به خدا قسم آری
پس به چه دلیل، ریختن خون مرا حلال می‌ دانید؟ و حال آن که پدرم صاحب حوض کوثر است و پرچم شکر را هم در روز قیامت با اوست.
گفتند: ما همه امتیازات ترا می‌ دانیم؛ ولی تاتو را با لب تشنه نکشیم از تو دست بر نمی‌ داریم.



نام کتاب: لهوف

تالیف کتاب: سید بن طاووس


نویسنده مطلب: مینا شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۲:۳۶ - ۱۴۰۰/۱۰/۱۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه